تاریخ انتشار : مرداد 1393
** سعید تنها **
وقتی زلیخارو میبینم ک این همه راهو پیاده میره تا یوسفو ببینه،یاد خودم میفتم..
یاده اون روزا ک تاساعت 1شب توخیابون پرسه میزدم تاشاید ی لحظه بتونم ببینمش
هرشب با پا درد میخوابیدم..
هه
ب من لقب شبگرد داده بودن..
تمشک : فعلازوده واسه یاحق گفتن.وقتی میگم یاحق ک حداقل یادش یخورده کمرنگتر بشه.امیدوارم حامدم کم نیاره و همینطوری ادامه بده
راستی دم اونایی ک اینجاپست خنده دار میذارن گرم..مرسی











.gif)
.gif)