تاریخ انتشار : مرداد 1393
توخیابون راه میرفتم دوتا دوست رو دیدم می گفتنو می خندیدن دقیقه ای نگذشت یکیش یه حرفی زد اون یکی تحمل نکرد و رفت...به همین سادگی!!اونی که رفت رفته.اونی که موندبیچاره شد.
رفتم که جلو گفتم .همراه شما بودم .همراه بهترین خاطرات زندگیم.
روشو برگردون سمت من منو دید چشماش پر اشک شد.
بهش گفتم منم موندم مثل توشدم تو هم شدی مثل من.خوش اومدی به جمع ما.











.gif)
.gif)