تاریخ انتشار : تير 1393
دلم میخواد یروزی یه جایی همونی که الان نیست برگرده وبیاد واسم اززندگیش بگه.بگه اینقدزیرمشکلات بوده نمیتونه قدراست کنه بگه نابودشده.دیگه ادعای قبل ونداره من فقط نگاش کنم.سرش روکه بلندکرد بگه؛باتوام؟تونفرینم کردی؟نه؟؟توچشماش نگاکنم وبزنم زیرخنده اونقدبخندم تااشکام یواش یواش ازچشام سربخوره بیادپایین...باتعجب نگام کنه بعدمن اروم بگم؛ببخشیدشما؟؟....خدایاممنونم که جواب دل شکستمودادی..بزن لایک روبه افتخارخدا











.gif)
.gif)