تاریخ انتشار : تير 1393
عاشقانه ای کوتاه
دختر در اشپزخونه مشغول کار که یکدفعه یه ظرف از دستش می افته و میشکنه با شکستن ظرف بغض او هم میشکنه
پسر:چی شده عشقم چرا گریه میکنی؟(و او رو در اغوش میگیره و سرشو میبوسه)
دختر:صبح با رییسم دعوام شد الانم انقد دست و پا چلفتی ام که نمیتونم یه ظرف رو تو دستم نگه دارم
پسر:ایراد نداره فدات شم....
چقد خوبه وقتی داغونی یکی ارومت کنه











.gif)
.gif)