تاریخ انتشار : خرداد 1393
من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش رفتماز زمینش کندمبه هوا آوردمآخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرددر نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آوردعشق، جادویم کردزهر خود بر من ریختاز نوک قله زمین افتادمتازه آمد یادم، من عقابی بودم











.gif)
.gif)