تاریخ انتشار : ارديبهشت 1391
سوز می آمد…سردم شد…!
برف بود و برف…
بافتم و بافتم…
تارهای “رویا” را به جان پودهای “کمبود”…
کم داشتمت…!
بافتم… رج به رج…
“خیالت” را…
بر تن عریان “تنهاییم”…
و…انگار بودی…!
گرم که نه…
آب شدم… از شرم حضورت…!











.gif)
.gif)