دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 136826

تاریخ انتشار : دي 1392

** سعید تنها **
یکی از لذتهایی ک دیگه نیس.....
ماه محرم سال گذشته...
طرفای ساعت ۱۰:۳۰ تو یه گوشه ای از حیاط مسجد نشسته بودم بهم اس داد گفت بیا جلوی خونمون میخوام ببینمت منم ک از خدا خواسته همون لحظه اس دادم گفتم باشه خانومی دارم میام دو دیقه بعد پشت پنجره باش...بعده دو دیقه ک داشتم از جلو خونشون رد میشدم سرمو برگردوندم ک ببینمش،دیدم با لبخند داره نیگام میکنه تا دید سرمو برگردوندم از شدت خوشحالی داشت میخندید،میپرید موهاش بالا پایین میومدن...حتی از منم بیشتر ذوق کرده بود..
واااااااااای خدا چقد ناز شده بود،دلم میخواست تا صبح بمونم همونجا نیگاش کنم،چقد قربون صدقش رفتم..اون شب بازور خودمو خوابوندم اصلا از ذهنم خارج نمیشد..
اون شب واسه اولین بار حس کردم ک دوسم داره ولی نداشت..
لایک = صفره صفر..