دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 136418

تاریخ انتشار : دي 1392

** سعید تنها **
یکی از لذتهايی ک ديگه نيست.....
هر روز گوشيمو با خودم ميبردم مدرسه..هردقیقه با هم اس بازی ميکرديم يعنی معلما خسته شده بودن اينقدر ک ازم گوشی گرفته بودن هربارم با هزار خواهش و التماس ازشون پس ميگرفتم ميگفتم دفعه اخرمه..ولی مگه ميشد گوشيمو نبرم مدرسه مگه ميشد از عشقم بيخبر باشم..اگه هم شارژ کم مياوردم از مدرسه فرار ميکردم ميرفتم شارژ ميخريدم..
کارم به جايی رسيده بود که دبير زبان بهم اجازه ميداد برم تو حياط مدرسه هرچقدر دلم خواست اس ام اس بازی کنم..
دلم بدجور اون روزا رو ميخواد..
هعییییییییی
لایک = صفره صفر..