تاریخ انتشار : دي 1392
روزی در ازدحام خیابان ببینمت
در گوشه ای نشستی و بی من که نیستی
داری به چشمهای کسی! خیره می شوی
ای حسرت و دریغ ،تو، یک تن که نیستی
روزی اگر نباشی و نفرین کنم تو را
دل می کَنم ازین همه بودن که نیستی
رخ در نقاب بردی و دل می بری هنوز
از چشم نکته بین من ایمن که نیستی!
از من نترس خانمِ عاشق ترین غزل
ای آنکه مثل هیچ کسی، زن؟! که نیستی











.gif)
.gif)