تاریخ انتشار : آبان 1392
خیلی دوست داشتم این روزها تو نم نم بارون دستشو بگیرم و با هم بریم بیرون و براش عاشقانه های دلم رو بگم ، اما ....، حیف که دیگه کنارم نیست ، میرم توی اتاقم و با خاطرات قشنگی که باهاش داشتم بارون رو همراهی میکنم و .............











.gif)
.gif)