تاریخ انتشار : آبان 1392
پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد...
بعد خدا بهش یه دختر داد...
یه روزی خدا بهش گفت: یادته چجوری اشک دخترها رو در میاوردی حالا خودت دختر داری، نظرت چیه؟؟!!!
تحمل اشکش رو داری؟
گفت: فقط میتونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه ی اونها که دلشون و شکستم منو ببخشن
هیچ پدری طاقت دیدن اشک های دخترشو نداره...پدرای اینده... به دختر دار شدنتون خوب فکر کنید...زمین گردها...!!!











.gif)
.gif)