دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 122580

تاریخ انتشار : آبان 1392

اون حلقه که توو دستته
طناب اعدام منه
ستاره ی غرق به خون
توو سفره ی شام منه
تو اونجا غرق زندگی
من اینجا غرق مردنم
مثل یه دیوونه دارم اشک میریزم جون میکنم
از خونه بیرون میزنم طاقت موندن ندارم
باید بیام ببینمت یه هدیه ای برات دارم
چقدر شلوغه کوچتون ببین چه شور و حالیه
اما توو سفره عقدتون جای یه چیزی خالیه
اگه میشه توو این لباس نبینمت رویای من
فقط نزار نگات کنم چیزی نگو حرفی نزن
بی دعوت اومدم ببخش مهمون نا خونده منم
خواستم کنار تو باشم لحظه ی پر پر زدنم
چیزی برام نمونده که وصلم کنه به این زمین
غیر یه رگ که بعد تو پاره میشه فقط همین
چشماتو روی من نبند نترس دارم تموم میشم
روو سفره ی عقدت میخوام گلای قرمز بپاشم
این دمه آخرم بزار نگات کنم یه عالمه
عزیزکم ببخش اگه چشم روشنیم برات کمه