تاریخ انتشار : آبان 1392
چه سلامی؟!چه نگاهی!وقتی شانه هایت مدت هاست به علامت نمیدانم بالاست و انگار حالا حالاها هم خیال پایین آمدن ندارد.
چه تابستانی؟!وقتی یک عالمه از برگ ها هنوز پایین نیامده به خاطرش خودکشی کردند.
چه گرمایی؟!وقتی دیگر مه آه من یخ دستانت را حتی تکان هم نمی دهد.
چه بهانه ای؟!وقتی تمام بهانه ها را گرفته ای و دیگر گرفتنش از نگرفتنش برایت سخت ترست.
چه حرفی؟!وقتی تمام حرفها را زده تصمیم رفتنت را روی دیوار هر پس کوچه ای نوشتی و من فقط خواندم.











.gif)
.gif)