دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 119793

تاریخ انتشار : آبان 1392

لطفا بیشتر از یکبار بخوانید. من و دوستم در سایه معبدی نابینایی را دیدیم. دوستم گفت: این داناترین مرد جهان است. نزدیک شدم وپرسیدم: از کی نابینایید؟ گفت: از وقتی زاده شدم گفتم: من یک ستاره شناسم نابینا پاسخ داد: من نیز. آنگاه دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت: از درون اینجا تمامی خورشیدها و ستارگان را رصد میکنم.