تاریخ انتشار : آبان 1392
لطفا بیشتر از یکبار بخوانید. من و دوستم در سایه معبدی نابینایی را دیدیم. دوستم گفت: این داناترین مرد جهان است. نزدیک شدم وپرسیدم: از کی نابینایید؟ گفت: از وقتی زاده شدم گفتم: من یک ستاره شناسم نابینا پاسخ داد: من نیز. آنگاه دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت: از درون اینجا تمامی خورشیدها و ستارگان را رصد میکنم.











.gif)
.gif)