تاریخ انتشار : مهر 1392
عاقا من روز اولی که میخواستم برم دانشگاه قرار شد داییم ما رو برسونه هیچی دیگه اولین کلاسمون بوذ مام زود اماده شدیم و(استرس) اما ذاییم انگار سواره لاک پشت بودیم اینقد یواش میرفت که نگو هیچی دیگه به داییم میگم دایی زود باش کلاسم شروع شد برگشته میگه اشکال نداره بعد صف برو. هیچی نگم بهتره
خودت برو رو لایک











.gif)
.gif)