تاریخ انتشار : مهر 1392
امروز یکــ مردهــ شــور را دیدمــ...
آنچنانــ زیبا میشستــ که لکهــ اے هم باقے نمیمانــد...
اما نمیدانمــ چرا پدرمــ از او خوشــش نمے آید!!!
و مدام گریهــ میکند و مادرمــ نیز نفرینش!!!
او کهــ زن خوبیــ است من دوستش دارمــ...
فقــط کاش ناخــن هایش را مے گرفت... تمام بدنمــ را زخمــ کرد.











.gif)
.gif)