تاریخ انتشار : مهر 1392
خیلی وقت بودنیومده بودبه دیدنم.اونروزوقتی دیدمش پریدم توبغلش وگفتم بودنه باتو....
گفت محاله..
ازدستش دلگیرشدم وباهاش قهرکردم...
امامعنی حرفشووقتی فهمیدم که قاب عکسه ربان مشکی زدشوتودسته مامانش دیدم...
کاش زودقضاوت نمیکردم











.gif)
.gif)