تاریخ انتشار : مهر 1392
یک شبی مجنون نمازش راشکست،بی وضو درکوچه لیلا نشست،عشق انشب مست مستش کرده بود،فارغ ازجام الستش کرده بود،گفت یارب از چه خارم کرده ای،برصلیب عشق دارم کرده ای،مرداین بازیچه دیگرنیستم،این تو ولیلای تو من نیستم،گفت ای دیوانه لیلایت منم،در رگت پیدا وپنهانت منم،سالها با جور لیلا ساختی، من کنارت بودمو نشناختی.











.gif)
.gif)