تاریخ انتشار : مهر 1392
*از شما چه پنهون*
شب عروسی بعد از مراسم و یه رالی درست و حسابی مهمونارو قال گذاشت. . . .
جاده چالوس. . . .خلوت و سوت و کور. . . .نم نم بارون. . . .
خیلی ساکت بود.پرسیدم:داری به چی فکر میکنی شا دوماد؟
-به اینکه دیگه از خدا چی میخوام.
-خب چی میخوای؟؟
گرم و مردونه خندید:دیگه هیچی سحر. . . .دیگه هیچی!
. . . .
کاش از خدا بیشتر میخواستی مرد!
کاش. . . .











.gif)
.gif)