تاریخ انتشار : مهر 1392
خدایا منو ببخش... بعد از چندین سال عین بچگی هام شده بودم
از بغضو گریه به سکسکه افتاده بودم نفسم بالا نمیومد قرمز شدع بود صوزتم
کم آورده بودم دلم گرفته بود مامانم اومد اتاقم طاقتم تموم شد و سرم رو بالا آوردم گفتم
مامان خسته ام خسته ....
طاقت نیاورد و رفت بیرون صدای گریش رو شنیدم....
خدایا هیچ مادری شکسته شدن بچش رو نبینه و هیچ فرزندی اشک مادرش رو ....
به سلامتی تمام مادرا که طاقت خورد شدن فرزندشون رو ندارن (لایک)











.gif)
.gif)