اعتراف می کنم بچه که بودم شیطوون بودم و تخیلی
خواب بودم بیدار شدم دیدم کسی نیست رفتم یکم دیگه بخوابم خوابم نبرد رفتم صندلی و اینها گذاشتم که چایی بردارم بخورم دیدم یه استکان رو سماور که توش یه چیزی مثل چایی ولی قرمز...
خلاصه خواستم نخورمش یکی جدید بریزم بخورم اما تخیلاتم اومد تو ذهنم و گفتم این گناه داره بخورش کلی خوشحال شده که می خوای بخوریش :))
یکمی چشیدم دیدم تلخ تر از چایی و یه مزه خاصّی داره بعد با کلی قند و شکر و پولکی خوردمش و رفتم وقتی مامانم اینها اومدند گفت عباااااس زعفرون ها رو چه کار کردی :دی
وقتی فهمیدم چی بود کلی بهش فحاشی کردم :))
نمایش مطلب شماره 99383
تاریخ انتشار : شهريور 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
5046
بازدید دیروز: 16717
کل بازدید: 533687008
بازدید دیروز: 16717
کل بازدید: 533687008










