اعتراف میکنم ی بار ک بچه بودم(آره ی بار بچه بودم دیگه)بابابزرگم قلبشوعمل کرده بود قد ی کمپانی رانی توخونمون جمع شده بود.توزیرزمینمون ی یخچال داشتیم همه رانی هاتو اون بودن منو دایی کوچیکمم هی یواشکی میرفتیم توزیرزمین و حالا بخور و کی نخور...تا اینکه ی بار مامانم ی کلی مهمون دعوت کرده بودو گف ما ی کلی رانی توزیرزمین داریم خوب موقعیه همشو بخوریم.آقا رف توزیرزمین با ی کلی قوطی رانی خالی مواجه شد بعدش منو داییم ازخونه فرار...حالا مهموناهم هی ازمامانم سراغ رانی هارو میگرفتن.آقا چشمتون روز بد نبینه ی کتک مفصلی سرش خوردم ولی خب ادم ک نشدم...راستی سلامتی همه مادرای عصبانی صلوات.....
نمایش مطلب شماره 95994
تاریخ انتشار : مرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
9289
بازدید دیروز: 21357
کل بازدید: 533674533
بازدید دیروز: 21357
کل بازدید: 533674533










