اعتراف ميكنم دوران بچگي و جاهليت هر وقت خونه ي مادربزرگم مراسمي بود ما بچه هاي فاميل دور هم جمع ميشديم و بازي ميكرديم و حرف ميزديم و ... بعد بچه همسايمون با مامانش ميومد ومامانش از ما ميخواست تو جمعمون راهش بديم ما هم نميدونم چه كرمي بود نميخواستيم اين بنده خدا رو توي مجمعون راه بديم(از همه هم كوچكتر بود فكرم ميكرديم لوسه!) خلاصه هر دفعه قبول ميكرديم ولي همش نقشه ميكشيديم كه چي كار كنيم اين بره! مثلا يه دفعه همه با هم دست به يكي كرديم شروع كرديم جيغ و داد و بالا و پا يين پريدن و متفرق شدن كه سوسك سوسك، كه اون بترسه... خدا از سر تقصيراتمون بگذره. ولي عجب پشتكاري داشتا با اين حال باز هر دفعه ميخواست بياد توي جمع ما!!!!!!
نمایش مطلب شماره 91973
تاریخ انتشار : مرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
15470
بازدید دیروز: 59727
کل بازدید: 533659358
بازدید دیروز: 59727
کل بازدید: 533659358










