اعتراف می کنم بچه که بودم با مامانم دعوا می کردم می رفتم نمک و فلفل ورمی داشتم با خلال دندون بعد می رفتم یه جایی کسی من را نبیند!!!
می درفتم پشت میز ناهار خوری که توی پذیرایی بود(12 تایی بود)
قشنگ کمی نمک و کمی فلفل می رختم بعد با خلال دندون هم می زدم
وقتی تموم می شد فکر می کردم از یه ماموریت بزرگ برگشتم و کار خیلی خطر ناکی کردم
تازه مامانم بهم گفته بود عروسک جون داره و همه چی را می فهمن منم بچه بودم
مثلا اگر می افتادن زمین کلی معذرات خواهی می کردم
تازه روم نمی شد جلوش لباس عوض کنم
یه دونه از این چاد ها داشتم تو اتاقم(از این ها که برای بچه هاست مثل خونه است)اونجا لباس عووض می کردم تازه شب ها هم بیشتر موقع ها اونجا می خوابیدم
نمایش مطلب شماره 91935
تاریخ انتشار : مرداد 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
15519
بازدید دیروز: 59727
کل بازدید: 533659407
بازدید دیروز: 59727
کل بازدید: 533659407










