تاریخ انتشار : مرداد 1392
اعترف میکنم یه بار یکی از آشنا هامون اومدن خونمون بعد یه پسر سه ساله داشتن (گودزیلا) انغد هرف میزد و فظول بود بهش گفتم این یه بازی مثلا تو یه زندانی هستی من گرفتم دستو پاشو بستم ولش کردم مامنشم نفهمید. من یک پلیدم آره.











.gif)
.gif)