دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 89246

تاریخ انتشار : تير 1392

ما از اونجايي كه واسه ليسانسمون 8سال تو دانشگاه مونده بوديم و استخون تركونده بوديم يه كسي بوديم تو دانشگاه واسه خودمون.
آقا يه روز رفتم سره كلاس همه داشتن سروصدا ميكردن و تو سرو كله هم ميزدن تا من رفتم داخل يه دفعه همه ساكت شدن از اونجايي كه نيم متر ريش داشتمو احتمالا منو زياد تو دانشگاه ديده بود فكر كردن من استادم واسه همين همه ساكت شدن و زل زدن تو چشمام اقا منم كم نيوردم اخمي انداختم تو ابرو هام و همينطوري رفتم تا اخره كلاس و نشستم رو آخرين صندلي حالا تصور كنيد همه كلاس ساكته ساكت.يه دفعه خودم پكيدم از خنده و تمامه كلاس يه نگاه به همديگه كردن و كلاس رفت رو هوا.خلاصه وضعيتي بود واسه خودش