دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 89226

تاریخ انتشار : تير 1392

اغا یه خاطره دیگه بگم بپوکییییییید. :)
اغا یه شب ما خابیده بودیم رو زمین(دلم میخواد به توچه).
خلاصه داشتم با گوشی جوک میخوندم که دیدم یه چیزه خار دار رو شونمه نیگاه که کردم.
دیدم ای دل غافل سوسک میباشد چنان جیغی زدم که بابا که کنار خابیده بود یه افسری خابوند تو گوشم. من اعصابم شد خورد سوسکرو با مشت اینقد زدمش که شد حلوا:)
بعد با دستمال ورش داشتم بعدشم دستمال رو اتیش زدم خاکسترشم ریختم تو دست شویی و سیفان را کشیدم:)
یعنی برادرم بعد از مشاهده ذی ماجرا تا ۱ هفته بهم نزدیک نشد:)
من >:(
بابام @ .@
برادرم :،،،(
سوسک ها :))))))) ایول یه نون خور کمتر.
لایک نکنید همین بلا رو سرتون در میارم گفته باشمممممم :) :) :) :) :)