تاریخ انتشار : تير 1392
دیشب خسته بودم وسط هال خوابم برد،نصف شبی ی لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم.
افتادم ب سرفه کردن و نفس نفس زدن،
قشنگ انقدر سرفه کردم ک بنفش شدم.یکم ک تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی
نگاه ب بالا سرم کردم دیدم بابام وایساده و داره از خنده غش میکنه!
همینجوری مات و خواب زده پرسیدم چیه؟چی شده؟
با خنده و خیلی ریلکس گفت:
هیچی ندیدمت..
پام رفت رو گردنت،بخواب بخواب!
یعنی چی آخه؟
لایک:تو بچه سر راهی هستی بیچاره:-)











.gif)
.gif)