دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 88856

تاریخ انتشار : تير 1392

خردادماه 90 اولین سالی بود که من امتحان نهایی داشتم(سوم ریاضی)
هندسه فیزیک حساب و ... روهم انباشته شده بودن
خلاصه تخصصیارو یه جوری خوندیم ولی عمومیا موندن.
با معلم عربیمون صمیمت خاصی داشتم وهمیشه شوخیایه لالیگایی با هم می کردیم.انگار نه انگار ارشد عربی داشت.
خلاصه روزامتحان عربی مارفتیم سرجلسه نشستیم.یه ربع گذشت گفتم:اجازه مشکل کلیوی دارم باید برمWC.برگه دوم پرسشنامه رواوردم بیرون.لامصصب یازده نمره توش خوابیده بود.رفتم پشت دستشویی زنگ زدم رفیقم.سه سوت اومد پشت دیوار.برگه رو بهش دادم گفتم میری پیش اقای...(معلم عربی).البته خونش نزدیک حوزه بوداااا.بهش زنگ زدم گفتم یازده نمره برام بنویس.برگشتم تو سالن امتحانات.البته گوشی رو گذاشته بودم یه جایی از بدنم که .... نگیرنش.بیست دقیقه بعد با 1000جورالتماس اجازه گرفتم رفتم بیرون.برگه رو گرفتیم و اوردیم داخل...خلاصه ما عربی3 رو با نمره 12ونیم پاس کردیم