تاریخ انتشار : تير 1392
سلام ديگه فك كنم بااون دايي وزن داييم به طور كامل آشنا هستيد
اينا خانوادتن علاوه بر خصاصت سفات حصنه ديگه اي هم دارند از جمله يك جفت چشم كه همه چي رو از كار ميندازه و نحص بودن
يه شب اومدن خونمون رفتن تو اشپزخونه به مامانم گفتن چه مولينكس خوبي دارين.اغا از غذا اون مولينكسه كه29 سال برامون كاركرد همون شب از پا افتاد.يه سالم اينا اولين كسي بودن كه عيد اومدن خونمون اون سال بدترين سال زندگيمون بود.مامانم مريض شد من نزديكاي قند خون رفتم بابام آرتروز گرفت و....
؟











.gif)
.gif)