دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 88715

تاریخ انتشار : تير 1392

وقتی من سال چهارم ابتدایی بودم با مامان و خواهر کوچوکم رفتیم قلم چی(خودکارچی،مداد چی ) حالا هرچی منو اونجا ثبت نام کنیم در اونجا شیشه ای بود و موقع برگشتن ما هم یکی بسته بود یکی باز خواهرم هم 4 یا 5 سالش بود با سرعت نور داشت میدوید که ناگهان... شَتَرَق محکم با سررفت تو شیشه صداش هم اون قدر بلند بود که همه داشتن عین فیلم سینمایی نگاش می کردندما وقتی از اونجا بیرون اومدیم تا راه خونه اون قدر خندیدیم که وقتی به خونه رسیدیم ولو شدیم وسط خونه خلاصه سرتون رو درد نیارم (این قصه کاملا واقعی بود)