دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 88686

تاریخ انتشار : تير 1392

ديشب بعد واليبال داشتم مادرانه ميديدم همه هم خواب بودن چراغام خاموش تو فيلم صداي اذان اومد بابام تو تاريكي يه هويي پريد هال حالا ميدوئه داد ميزنه كه چرا سحري بيدارم نكردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منم كه به خاطر حركت بابام از خنده نفسم گرفته بود نميتونستم حرف بزنم ميگم بابا الان شب هنوز تا سحر مونده ريلكس باش برو بخواب افرين پسر خوب.
چون همه رو با خنده گفتم بش برگشته ميگه خانوم بيا دخترت رو تحويل بگير همين مونده بود كه مسخرم كنه از خنده منفجر بشه
باشه ديگه كادوئه تولد انچناني ميخاي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كادوئه تولد ديدي پشت گوشتو ديدي..
نميدونم چرا دو تا مسئله جدا از همهو قاطي كرد.
واقعأ چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟