تاریخ انتشار : تير 1392
یه شب ساعت دونیم سه ،داشتم تلفنی با مخاطب خاصم حرف میزدم یهویی مامانم اومد تو اتاقم،گوشیم جدید بود هنوز بهش عادت نکرده بودم منم ازترس به جای اینکه قطع کنم زدم رو بلند گو گوشیو انداختم زیر بالش
دیگه خودتون تصور کنید اون زیر بالش داشت حرف میزد منم خودمو زده بودم به خواب....
مامانم میگه حداقل اونیکه داره زیر بالش بال بال می زنه رو خفه کن بعد بگیر بخواب.











.gif)
.gif)