دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87896

تاریخ انتشار : تير 1392

یه روز قرار بود برم تو کتابخونه که دوستم اغلب اونجاست (پشت کنکوریه ) رو ببینم و یکمم درس بخونم و برنامه نویسی کار کنم حالااا بعد یه یکی 2 ساعت که من مشغول بودم دوستم پا شد اومد پیش من یهو چشش به گوشی بغل دستی من پرت شد که iphone 5 داشت (تازه یکی 2 ماهی بود که روانه بازار شده بود) این دوست مام اومد گفت آقا میشه گوشیتو ببینم و فلان که iphone 5 که میگن همینه آقا اونم قبول کرد این گوشی عزیزمون یه ضد ضربه ایی داشت (یه جوری بود) دوستمون خواست کلاس بذاره گفت بابا این چیه انداختی رو گوشی حیف این علامت اپل نیست که پشت این مخفی شده اون عزیز هم یه خند های کوچیکی کرد و گفت این ضد ضربه 250 هزار تومن قیمتشه آقا حال قیافه دوستمون شده بود چیزی تا حدود این از اون طرفم منو خنده گرفته هی میخوام کنترل کنم نشد که نشد خندیدم بعد این دوستمون خواست کم نیاره گفت خوب پس بذار باشه خوبه ارزششو داره
حالا دوستمون اومده بیرون میگه بابا چرا میخندیدی گفتم چکار کنم آخه حالا میگم خوب شد به هدستش گیر ندادی از اون بیتس های اصل بود رفتم بیرون قیمت کردم بالای یه میلیون قیمت هدسته بود