دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87665

تاریخ انتشار : تير 1392

عاغا ديشب همكى توحياط نشسته بوديم‏(الان كه يادم افتاد از خنده توجشام اشك جم شده نميبينم جى دارم مينويسم‏‏)‏‏
يه دفه داداشم باجديت تمام كفت يااااابوالفضل.‏.
ماهم فك كرديم جى شده به جايى نكا ميكرد نكا كرديم ديديم يه سوسك بزرك كنارمامانمه..‏↳‏
من كه ديدم با جيغ ازاونجامحو شدم حالا مامان ميكه بياين ببينين جيكارميكنم ميخواست با انكشتش برت كنه كه سوسك زود طرف مامان حمله كرد عاغا جشتون روز بد نبينه همه بجزمامان فرار كردن مامان سرجاش ميخكوب شده بودميكفت توروخدايكي بيا منو ازاينجا ببره همه داشتن ازخنده روده بر ميشدن درهمين اثناديديم مامان مثل جى بريد بالا در حدنيم ثانيه تو اتاق بديدار شدنكو كه سوسك جلومامان مانورميداد‏↳‏
ماهم داشتيم ازخنده همديكرو كاز ميزديم‏↳‏
بعععله يه همجين مادر شجاعى دارم من :/