دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87549

تاریخ انتشار : تير 1392

به همین برکت اگه بخوام خالی ببندم:|
جای همگی خالی خانوادگی رفته بودیم بندر گناوه بعد منو مامآنم با هم رفتیم تو بازار.بپلکیم رفتیم داخل یه مغازه تو یه پاساژ که سر نبش بود و دور و برش همش شیشه بود یه دفعه دیدم بابام داره از دور میدوه نم با تعجب داشتم همین طور نگاش میکردم (اخه بابام معلولا هیچ وقت نمیدوه) یه دفعه دیدم بابام اومد تو پاساژ در مغازه رو خیلی اشکن( اکشن:|) باز کرد گفت ببخشید اغا دسشویی کجاست؟ بعد فروشنده بیچاره با یه حالت پوکر فیس گفت طبقه ی بالا
فک کنم بابام اصن مارو ندییییید
من که از شدت خنده دلم میخواست ویترین مغازه رو گاز بگیرم عین دختر خوب شخصیت خودمو هفظ کردم و جلوی خودمو گرفتم.
لایک:ماهم وقتی دسشویی داریم این گونه ایم
لایک:ما جلو خودمونو میگیریم تا کولیه هامون بپوکه