دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87215

تاریخ انتشار : تير 1392

k : E @@@@@
‏ هنوز هم یادمه ،رفتم پیش مامانم اشک پر چشمام بود ،گفتم مامان حلالم کن من یه بیمار عجیب گرفتم مامانم اشک اومد پر چشماش گفت چی شده پسرم گفتم مامان هر وقت نگاه میکنم پنبه تو نافم میبنم ،هیچی دیگه زد تو سرم گفت خاک برسرت ترسوندیم ،اون پنبه ها مال لباستن پاشو گم شو جلو چشام نبینمت منم با شادی خنده از جلو چشمام گم شدم