دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87166

تاریخ انتشار : تير 1392

جاتون حسابی خالی رفته بودیم بازار تبریز!! حسابی گشتیم دیگه از خستگی داشتیم می مردیم رفتیم تو یه بانک که مثلا اب بخوریم اقا از شانس ما شیرابش از اینایی بود که دکمه دارن فشار می دی اب بالایی میزنه بیرون!! مام دیگه از تشنگی داشتیم هلاک می شدیم سریع دهنمونو یه متر باز کردیم و هدف گیری کردیم ..یادش به خیر با چه بدبختی تونستیم اب بخوریم!! حالا به کنار که دماغمون بیشتر از دهنمون ابیاری شد!! :))
همین که دیگه سیر شدیم یه اقاهه اومد با یه حالت خاصی لیوانای یه بار مصرفو که اونطرف رو دیوار اویزون بود نشونمون داد و رفت...یعنی نابود شدیمااا نابود..
دیگه تصمیم گرفتم بانک نرم!!
لامصب خفت تا چه حد؟؟!!