دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87136

تاریخ انتشار : تير 1392

خاطره کنکوردادن بنده:
سرجلسه کنکوردوستان دیرینه دوران دبیرستانم که چندسالی میشدندیده بودمشون رودیده بودم سلام وروبوسی واینا دوستم ازم میپرسه سیدجان من مطمئنم توپایین ده هزارمیاری!!
منم توفکرم بخودم میگم اره جون عمم به زورقهر ودعوابا پدرجان ودررفتن اززیرکار فقط وفقط دوهفته درس خونده بودم اونم چه درس خوندنی یک ساعت مطالعه که تویک دستمون کتاب ودست دیگمون اسمس نوشتن وپنج ساعت استراحت وگشت وگزارتوشهر
اصن میبینید برج استرس بودم چون سرجلسه اشتباهی بجای مدادفشاریم خودکاربرده بودم موقع پخش کردن دفترچه هاهم باخیال راحت دفترچه رو دودستی گرفتم انگارمیخوام کتاب قصه بخونم
حالاروزی که قراربودفرداش کنکوربدم هفت ساعت سرزمین آبیاری داشتیم