دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 87129

تاریخ انتشار : تير 1392

توروخدا بخونیدخاطره کنکوردادن بنده:
صبح ساعت شش پدرم منوازخواب بیدارم کرده میگه پاشوزود بروکنکورتوبده یکم زودبیاکه کارداریم توباغ، این ازخونواده ما
حالاماکنارخیابون مگه کسی سوارمون میکنه شانسی یه کسی تایه جایی رسوندولی تاجلسه دوکیلومترراه مونده بودروزجمعه شهرمون میشه شهرارواح هیشکی نبودمجبورتااونجادویدم حالارسیدم دردانشگاه میبینم همه باخونواده اومدن بعضی دخترابا نامزدشون حالاچندتاشون موقع ورودبه جلسه گریه میکردن دست تکون میدادن باورکنیدروبوسی هم میکردن خلاصه فضای عاشقی بود فقط من بودم که دوکیلومترراهوعین خردویده بودم نفسمم تودهمنم جانمیشد
انقدربیخیال باهن هن کنان کارتمونشون دادم که همه شاخ دراوردن میگفتن انگارنه انگارکه کنکورداره
خوب چیکاکنم خونوادم اینجوری بارم اوردن سوسول مامانیم نکردن
توروخداضایع نشم لایک کنید