تاریخ انتشار : تير 1392
یکی از فانتزیای من اینه یه روز این عباس(همون کاربر سایت که توی همه ی فانتزیاش سلنا و جاستین وجود دارن) رو از نزدیک ببینم
زل بزنم تو چشماش بعد بگم:
- آخه لعنتی تو این فانتزیارو از کجا میاری که آدم از خنده دیوارو گاز میگیره
اونم در عین بیخیالی بگه :
- با سلنا همفکری میکنیم مینویسیم
اون موقع س که من به این نتیجه میرسم که باید حتما یه کلاس پیش عباس برم
موافقا لایک کنن آمار بگیریم چن نفر مایل به برگذاری کلاس های عباس هستن!











.gif)
.gif)