دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 85496

تاریخ انتشار : تير 1392

‏ ‏ k ‎:‎ E ‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎‎@‎
یادیش بخیر ،بچه که بودم فقط کافی بود یکی از همسایه ها بخواد کار ساخت و ساز انجام بده و ماسه (شن ) حالا هر چی ، بیاره ،بعد صبح زود پا میشدم میرفتیم تو ماسه ها و چاله میزدم ،لا مصب فانتزیم این بود یه لودر اسباب بازی داشتم ولی نبود، با دست تونل میزدم ،بعد مامان میومد یه کتکی میزدم میبرد حمومم میکرد بعد، بعد از ظهر تا شب دوباره میرفتم چاله میزدم باز مامان میومد کتکم میزد و میبرد حمومم میکرد ،حالا فکرشو کن بعد اون همه کتک شب با این فکر میخوابیدم صبح زود پاشم برم چاله های بیشتری بزنم