تاریخ انتشار : تير 1392
دور هم نشسته بودیم واسه مادربزرگم اس ام اس اومد کسی نفهمید من صداشو شنیدم رفتم نگا کردم گفتم :ننه اس اومده برات قضیه چیه؟بچه داره یا تنهاست؟
بیچاره سرخ شد گوشیشو دست به دست چرخوند تا همه ببینن کسی حرف در نیاره ولی من زیادی حرف زدم الانم نه میوتنم بشینم نه دولا شم تازه سرم هم بالا نمیاد عاخه عصاشو کرد تو حلقم
ヅ هویج シ











.gif)
.gif)