تاریخ انتشار : تير 1392
یادمه یه روزصبح تو مدرسه سر صف وایساده بودیم ومنتظر بودیم که مراسم صبحگاهی اجرا کنن و بعد بریم سر کلاس ....
که دیدیم مدیر مدرسه اومد بلندگو رو گرفت دستش و شروع کرد به صحبت کردن و ناظم مدرسه هم تو حیاط پیش ما ایستاده بود ...
دو تا از بچه ها شروع کردن با هم صحبت کردن (در حین صحبت مدیر ) ، که یکدفه ناظم مدرسه از اون ته داد زد گفت : هی گوسفندا ، این الاق (یعنی مدیر) داره واسه تو عر عر میکنه ....
تا این حرف رو زد مدرسه از خنده ی بچه ها ترکید!!!!











.gif)
.gif)