دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 85231

تاریخ انتشار : تير 1392

ظهر از سره کار اومدم خونه بابام بهم گفت ببینم میتونی ساعت خونه باشی اصلا ساعت تو خونه دیدی
منم تریپ برداشتم باشه حله این صحبتا
ساعت 5.30 رفتم پارک پیش بچه ها یکم صحبت کردیم ساعت 7 پاشدیم رفتیم باشگاه تمرینمو کردم اومدم بیرون ساعت 9.30 بود
گفتم یه کم پارک میشینم بعدش پا میشم میرم خونه 2.3 دقیقه نشستم رفیقم علی حالش بد شد گلاب به روتون حالت تگری داشت منم وایسادم حال این ردیف شه بعدش پاشه برم هرچی زمان میگذشت این حالش بدتر میشد دل درد اضافه بهش دیگه نگران شدیم بردیمش بیمارستان زنگ زدیم که باباش بیاد حالا تا باباش بیاد کلی عکس و اندوسکپی شستشو معده از این مزخرفات تا باباش رسید خرش معلوم شد سیر فاسد با عسل خورده بعدشم خربزه کوفت کرده
حالش بهتر شد ما رفتیم خونه ساعت 1.30 بابام نشسته تا من بیام خیلی ساکت در خونه رو باز کردم میبینم همه بیدارن این جوری O-o زل زدن به من دمش گرم بابام هیچی بهم نگفت فقط سوئیچ موتورو ازم گرفت مامانممشام که امروزم برام ناهار نذاشته
شانسه من دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟