تاریخ انتشار : تير 1392
یه روز رفتم دم در خونه دوستم که سی دی که بهم داده بود رو پس بدم
دیدم خونه نیس بابابزرگش خونه بود بهش میگم ... من سی دی الناز رو آوردم بدم ... بابابزگش گفت زنگ خرابه کسی نیس بیاد سی دی رو بگیره ...
و ازاونجا که دختر سمجی بودم ...هی ازش خواستم که بیاد و اونم میگفت که پا درد داره اما با اصرار زیاد من اومد 4 طبقه اومد پایین درحالی که من سی دی رو فراموش کرده بودم بیارم
خیلی خجالت کشیدم











.gif)
.gif)