تاریخ انتشار : تير 1392
چند وقت پیش برام خاستگار اومده بود
من خجالت میکشیدم برم سلام علیک کنم
کلی استرس داشتم آخر مامانم با هر بدبختی که بود
منو برد گفت باید باهاشون سلام علیک کنی
هیچی دیگه اومدم ..... تو ذهنم داشتم میگفتم که چی بهشون بگم
هیچی دیگه "خوبی و مرسی "رو قاطی کردم به مادر داماد گفتم "خرسی"
کلی خجال کشیدم ..آخه چرا ما دخترا رو تحت فشار قرار میدین آخه











.gif)
.gif)