یادمه کوچولو بودم مامانم بهم پول داد با یه کیسه که برم سر کوچه تخم مرغ بخرم .منم با افتخارو اقتدار رفتم خریدمو تو راه برگشت همه چیز یادم رفت که تو اون کیسه چیه.واسه خودم با لی لی میومدمو کیسه رو میکوبوندم به درو دیوارو تیر چراغ برقو خلاصه یه داستانی.اومدم خونه هم کیسه و انداختم رو پله هاو داشتم میرفتم که مامانم اومد.
در کیسه هاو وا کرد.تخم مرغا که تو اون لحظه پوسته و سفیده و زرده با هم چنان مخلوط شده بودن که نمیشد فهمید چیه رو دید.از تو خونه تا هفت تا کوچه دیگه افتاد دنبالم.جاتون خالی کلی فحشو کتک.
حالا اینا مهم نیس هیفده سال از اون جریان میگذره مامانم جلو هر کی میزنه تو سرم تخم مرغ خریدن بلد نیسی.
بهم القا شده ها.تخم مرغ میگیرم دستم احساس میکنم بمب هسته ای دستمه.الان بیفته میرم هوا
نمایش مطلب شماره 84119
تاریخ انتشار : تير 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
3305
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532504339
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532504339










