تاریخ انتشار : تير 1392
چند شب پیش مهمون داشتیم اخر شام هممون داشتیم سالاد میخوردیم، واسه بچشون سالاد ریختم دیدم نمیخوره گفتم عمویی سالاد دوست نداری؟ گفت منکه ببعی نیستم
ینی تا دو روز احساس میکردم پشکل تو شلوارمه تازه پشت سرمم نیگا میکردم یه وقت نریخته باشه رو فرش











.gif)
.gif)