تاریخ انتشار : تير 1392
چند وقت پیش رفتیم منزل یکی از همکارام برای عیادت
تا امدم بشینم دیدم کل مبلا پر شدن
خدایش من مبل اون شکلی ندیده بودم دیدم چندتا صندلی میزبان داره
منم رو یکیش نشستم که همسر همکارم امد پذیرای کنه منو دید خندید و بعقیه ی صندلیا رو کشید بیرون(من مشنگ رو میز عسلی نشسته بودم) و روش میوه و شربت گذاشت
از اون روز به بعد اتاق هر کدوم از همکارام میرم بهم میز رو نشون میدن و میگن بشین
لایک:بچه ها من نبودم چند وقت با لایکتون میفهمم که دلتون مثل من تنگ شده یا نه











.gif)
.gif)